تبليغاتX
فقط برای تو المیرا...
میخندد, فقط میخندد
 

تنها دوست من ...

غریبه ی درون اینه...

سرت را بالا بگیر٬ شرمگین مباش

گناه تو نیست...

اگر بهتریت هایت هم از دروغ دریغت می دارند.

اگر میبینی تپش قلبم از زیر غم ارزوهات پیداست٬ زیرا سنگ سخت زندگی زنده به گورم کرده است

و ملالی جز چکان اشک های تو٬ سردی این سنگ را نخواهد شکست.

کمی منتظر بمان٬ خاموش می شود شمعم

فراموش می شود جایم که این تنها رسم دنیاست!

تو فرشته ای که برای یافتن مهر من٬ می بری دل بردگانی که باید از چشمان خمارالود تو دور بمانند

من خسته ایی که در دل شبها از بیم اسمان بی رحم حضورت

می خزم به گوشه خرابه ایی که سقفی ندارد

تو شه زاده ایی که امده به جنگل رویای من

خندان که خواهی گرفت جان بی ارزش قربانی ات را

و من شکار مریضی که پنهان نمیشوم از هیچ صیاد

اما نمینشیند حتی یک تیر هم بر تن من!

اینجا نمان...

کنار جویبار خشکیده ی دعا٬ هیچ گلی ریشه ندارد

دل مبند...

پشت کوه خوشبختی٬ رنگین کمان خانه ندارد

منتظر نمان...

لبانم طلسم زمستانند٬ چشمانم در حصار غرور زندانی

اشک من بهانه ندارد....

اما بدان!

اگر روزهایم به روزهایت گره خورده اند

نه چون بودنت عادتم شدست

چون خانه ی مهرم٬ سیاه چاله ی قصر دنیای توست

و شرمسارم که راه خرسندی ات بسیار از من دور است

ای کاش تو  همچون من در جوانیت نسوزی

تا ارزوی همبستری با فرشتگان درونت خاک نشود

تا هرگز نفهمی چه زجری دارد هنگامی که اشک٬ باورهایت را میبلعد!

کاش زیر بغض مرگبار "بودن" نشکنی و بر دهانت قفل نزنند

و با چشمانی سرد و خشک اشک نریزی!

دوست من...شرمگین مباش

گناه تو نیست اگر من تشنه پاییزم.

 

.......................................................دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میم  | 

 

فقط همین عزیز:

 

می گفت که با سایه ی خود در جنگم

می خواست که ثابت بکند از سنگم

سنگم و سنگ ها مرا میفهمند

دلتنگم٬ از دوری تو دلتنگم

 

.............................................دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میم  | 

 

کاش همه چیز را میدانستی

و اینگونه در ازدحام بی معنای دنیا فریفته و محصور نمیگشتی!

اخر کی؟..کی به خلوت اشیان من پر میزنی تا تورا با گوهر های خودساخته ام اذین کنم؟

کاش همه چیز را میدانستی...

من پر از سکوت و رعشه ی خوف ناک تنهایی به انتظار تولد تو از تو هستم٬ اه من که به ارغوانی تو

دل نهادم اینگونه نااشنایم برایت و مرا با سنگهای قعر گودال لجن الود زمینیان برابر میدانی.

خسته ام و از دست داده ام٬ و تو نمیدانی نهاد این جمله چه میگوید!!

کاش همه چیز را میدانستی...

این سطرها برای توست..تویی که از دلبستن گفتی..

دل پاره پاره ی من یارای شکفتن محبتت را ندارد اما دریغ که قلبم همچنان با توست!

................................................دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میم  | 

 

نمیدونم! راست میگم که نمیدونم.

نمیدونم چی میشه...نمیدونم که چه روزی دلتو میشکنم.

از این بابت خیالم راحته که تو خوبی..اما همیشه مشکل از طرف منه و این برای اطرافیانم

دچار یک عادت شده که با خیال راحت همه چیزو میسپارند به من...

خنده داره...به من!!!

من که تهی تر از خودمم...ک.چیکتر از بغض و گریه هام...نازکتر از دلم...

من مدتهاست که از دست رفتم...خودمو سپردم به باد..و تو المیرای نازنین من اینها را نیمدانی!

تقصیر تو نیست که این رسم دنیاست...

ترسناک میشود چشمانی که میداند زیباست...و بگو ایا چشمان تو زیباست؟؟؟

اری...زیبا و زیبا...به شهامت حضور در اینه ها لبخند میزنی و قتی تو را مقابل خود میبینم...

و این نقصیه ایی همیشگیست که مرا به جنون تو میکشد..

به کدامین کوه فریاد زنم؟؟/ به کدامین ابشار درد را بسپارم؟؟

که من مقابلت نمی ایستم و تو خواهی ایست..که این رسم دنیاست.

دلم برای خودم لااقل کمی میسوزد که انتهای خویش را ایچنین واضح میبینم و شاید روزی

تو را هنگام پر زدن از قلب خویش دریابم...

نمیدانی چقدر خسته ام...چقدر دور و ناتوان...

مرا به اغوشت بخوان که این همه رویای منست..و اغوش تو فرسنگها از من دور ماندست.

تو بگو اغوشت برای که باز است؟

 

.............................................دوستت دارم!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میم  |